به گزارش مسیرانرژی به نقل از روابط عمومی شرکت مهندسی و ساخت تأسیسات دریایی ایران: محمود گتابی، از مدیران باسابقه صنعت فراساحل، در روایتی صمیمی و حرفهای از سالهای حضور خود در دریا میگوید؛ از بحرانها، از تصمیمهای سخت، از شبهای بیخوابی، و از اعتمادی که آرامآرام ساخته شد.
برای او، دریا فقط محل اجرای پروژه نیست؛ مدرسهای است برای صبوری، مسئولیتپذیری و رهبری.
برای شروع لطفاً خودتان را برای همکارانی که به تازگی به خانواده بزرگ شرکت مهندسی و ساخت تأسیسات دریایی ایران پیوسته اند معرفی کنید و بفرمایید اولین جرقه ورودتان به این صنعت از کجا زده شد؟
محمود گتابی هستم. کارشناسی و کارشناسی ارشد مهندسی عمران را بین سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۲ از دانشگاه تهران دریافت کردم. از سال ۱۳۸۳ وارد شرکت مهندسی و ساخت تأسیسات دریایی ایران شدم و از همان ابتدا دل به دریا سپردم.
کارم را در واحد فراساحل شروع کردم در همان سالها زیرساختهای مساحی را در واحد فراساحل پایهگذاری کردیم که بعدها به شرکت آکام صنعت آسیا واگذار شد و به تدریج از مساحی تا مدیریت پروژههای بزرگ مسیر را طی کردم. ورود به فاز ۱۲ به عنوان هماهنگ کننده و در ادامه مدیریت در پروژهای فاز ۱۳، ۱۴، و همچنین کیش–گرزه، ابوذر و امروز پروژههای سنواتی…
در ابتدای کار به ادامه تحصیل در مقطع دکتری و تدریس در دانشگاه هم به صورت موازی پرداختم اما اگر بخواهم صادقانه بگویم، جرقه ورود من به این صنعت و انتخاب صنعت فراساحل بجای مسیر دانشگاهی علاقه به کارهای میدانی و پروژههای بزرگ زیرساختی بود؛ جایی که نتیجه کار، ملموس و اثرگذار است. اما آنچه مرا ماندگار کرد، خود دریا بود.
دریا آدم را صبورتر، دقیقتر و گاهی هم فروتنتر میکند.
اولین باری که پا روی عرشه یک شناور یا سکوی دریایی گذاشتید، چه حسی داشتید؟ آن تصویر اولیه هنوز در ذهنتان زنده است؟
اولین بار در ۲۶ سالگی و برای پروژه سلمان وارد شناور پرشین پایونیر شدم. تنها ایرانی شناور بودم و طبیعتاً حس متفاوتی داشتم؛ ترکیبی از مسئولیت، غرور و کمی غربت و در عین حال حس کوچکی مقابل عظمت دریا و آن روز فهمیدم: دریا اول غرورت را میگیرد، بعد تجربه به تو میدهد
آن تصویر هنوز در ذهنم زنده است؛ لحظهای که فهمیدم کار در دریا صرفاً یک شغل نیست، بلکه سبکی از زندگی است. یک آزمون شخصیت است.
قبل از اعزام شنیده بودم آشپز شناور هندی است! برای اینکه شوکه نشوم، رفتم رستوران هندی تا تمرین کنم. نتیجه؟ نه تمرین موفق بود، نه غذا را دوست داشتم!
بعد فهمیدم در دریا هیچ چیز مطابق برنامه ذهنی تو پیش نمیرود. دریا همیشه برنامه خودش را دارد — حتی برای منوی ناهار
مهم ترین تفاوت تصویر اوّلین روز، با آنچه امروز از صنعت فراساحل ایران میبینید، چیست؟
آن روزها بیشتر در حال یاد گرفتن بودیم؛ امروز در حال اجرا کردن.
اعتمادبهنفس نیروهای داخلی بزرگترین تفاوت است.
قبلاً کنار خارجیها کار میکردیم، امروز بسیاری از همان کارها را مستقل انجام میدهیم تفاوت بزرگ اینکه آن روزها بیشتر «میپرسیدیم چگونه؟«
امروز بیشتر میگوییم «خودمان انجامش میدهیم.»
کشتی صنعت ما امروز موتور بومی قویتری دارد.
اگر بخواهید تمام دوران کاریتان در شرکت مهندسی و ساخت تأسیسات دریایی ایران را فقط در سه کلمه خلاصه کنید، آن سه کلمه چه هستند؟
تلاش، عشق، خودکفایی…
و اگر اجازه بدهید یک کلمه چهارم هم اضافه کنم: صبوری.
چون دریا بدون صبر، دوست صمیمی کسی نمیشود.
چه چیزی باعث شد در تمام این سالها، سختیهای کار در دریا، دوری از خانواده و فشار پروژههای سنگین مهندسی را به یک محیط اداری آرام ترجیح دهید؟
چون پروژه برای من فقط یک قرارداد نیست؛ مثل یک فرزند است.
باید رشدش بدهی، مراقبش باشی، زمین بخورد بلندش کنی، و روزی که به بهرهبرداری میرسد، با افتخار تحویلش بدهی.
حقیقت این است که دریا سخت است، اما ثمرهاش ملموس است. شما نتیجه تلاشتان را روی آب میبینید.
محیط اداری آرام است، اما دریا به تو حس زنده بودن میدهد.
موج سخت است، اما ایستادن در برابر موج، آدم را میسازد.
از پروژهای بگویید که شبهای زیادی برایش بیدار ماندید؛ پروژه ای که با به ثمر رسیدنش تمام خستگیهایتان از تنتان بیرون رفت؟
در فراساحل، بیدار ماندن یک اتفاق استثنایی نیست، بخشی از کار است!
از نصبهای حساس بهرگانسر تا سکوهای پارس جنوبی، اجرای Snake Lay خطوط دریای و رد شدن از تقاطعهای طولانی با خطوط لوله در دست بهرهبرداری، تعمیر خطوط آسیبدیده برای تأمین گاز زمستانی، و اجرای یک خط لوله در ۴۰ روز فشرده، اینها پروژههایی بودند که گاهی ۷۲ ساعت خواب را به یک خاطره تبدیل میکردند.
اما وقتی پروژه به ثمر میرسد، خستگی مثل موجی میآید و خودش هم میرود.
در پروژههای عظیم دریایی همیشه لحظاتی پیش میآید که شرایط جوی، محدودیتهای عملیاتی یا نقص فنی (مثلاً در عملیات سیلینگ همه برنامهها را به هم میزند) در چنین لحظاتی اوّلین تصمیم حیاتی چیست؟
در دریا اول آدمها را نجات میدهند، بعد تجهیزات را؛ لذا اول ایمنی، بعد پروژه.
هیچ موفقیتی ارزش به خطر افتادن جان نیروهایی را ندارد که با عشق و برای خانوادههایشان به دریا میآیند.
پروژه اگر تأخیر بخورد جبران میشود، اما جان انسان قابل جایگزین نیست.
سختترین تصمیمی که در یک موقعیت بحرانیِ پروژه گرفتید چه بود؟ تصمیمی که شاید سرنوشت پروژه را تغییر داد؟
در پروژه فاز ۱۳، اولین لولهگذاری شناور O5K با Buckle شدن خط مواجه شد.
هم از نظر فنی بحران بود، هم از نظر حیثیتی.
کارفرمای ما که به نوعی رقیب هم محسوب میشد، آماده بود تا شناور را Disqualify کند. اگر این اتفاق میافتاد، نه فقط پروژه، بلکه اعتبار ما زیر سؤال میرفت.
در آن لحظه باید بین دو مسیر انتخاب میکردم:
پناه بردن به بروکراسی و توقف کار، یا پذیرش ریسک و ایستادن پای تیم.
من دوّمی را انتخاب کردم.
با تیم جوان پروژه، بدون ایجاد فضای اضطراب، خط را از وضعیت بحرانی خارج کردیم.
بعد در اولین جلسه با مدیران ارشد نفتی، نه با هیجان، بلکه با اعتمادبهنفس فنی صحبت کردم. توضیح دادم که این شناور از تکنولوژی روز بهره میبرد و توان ادامه کار را دارد.
آن روز فهمیدم گاهی مدیر باید سپر تیمش شود.
اگر آن تصمیم با تردید گرفته میشد، شاید مسیر پروژه کاملاً تغییر میکرد. موج بحران بلند بود، اما ما عقب ننشستیم.
به نظر شما بزرگترین نشدنی که درشرکت مهندسی و ساخت تأسیسات دریایی ایران و با تکیه بر توان مهندسان داخلی به «شدنی» تبدیل شد کدام است؟
این شرکت پر از «اولینها»ست؛ از لولهگذاریهای سنگین تا ساخت و نصب جاکتها و سکوهای عظیم.
بارها به ما گفتند «نمیشود»، و بارها پاسخ دادیم «انجامش میدهیم.»
کار در دریا یعنی زندگی طولانی مدت با همکاران در یک فضای محدود، شما چطور روحیه تیم را در روزهای سخت فشار کاری و دوری از خانواده حفظ میکردید؟
وقتی سه ماه با یک تیم در دریا زندگی میکنید، همکاران شما فقط همکار نیستند؛ خانواده دوم شما هستند.
همدلی، شوخیهای کوتاه وسط فشار کاری، و شنیدن دغدغههای شخصی افراد، معجزه میکند. گاهی یک گفتوگوی ساده از یک جلسه رسمی اثرگذارتر است.
تفاوت نسل جدید مهندسان با نسل شما چیست؟
نسل ما بیشتر با «باید»ها بزرگ شد؛ تعهد، سختکوشی و تحمل.
نسل جدید با «چرا»ها بزرگ شده؛ پرسشگر، تغییرخواه و دنبال تعادل بین کار و زندگی.
آنها میتوانند از ما تجربه و تابآوری یاد بگیرند.
ما هم از آنها یاد گرفتیم که نگاه نو داشتن، ضعف نیست؛ یک ضرورت است.
صنعت فراساحل ایران را در ده سال آینده کجا میبینید و چه عواملی را تعیین کننده این آینده میدانید؟
این صنعت مثل کشتیای است که به تکنولوژی وابسته است.
ما سالها با همکاری خارجیها از دانش روز عقب نماندیم. اما محدودیتهای اخیر و توقف برخی پروژهها، زنگ خطر جدی است.
اگر سرمایهگذاری، انتقال دانش و پروژههای راهبردی مثل فشارافزایی میدان پارس جنوبی فعال شوند، صنعت دوباره شتاب میگیرد.
ظرفیت انسانی ما هنوز بزرگترین سرمایه ماست.
اگر امروز به اولین روز کاریتان برگردید، چه توصیه ای به خود جوانتان می کنید؟
من در جوانی یکسری آرزو برای خودم تعریف کردم و الحمدالله به اونها رسیدم. حال الان به خود جوانم میگویم:
سقف آرزوهایت را بلندتر بگیر جوون بیشتر از آنچه فکر میکنی توان داری.
دوست دارید وقتی از پروژههایی که مدیریت کرده اید یاد می شود، نام شما با چه ویژگی اخلاقی یا حرفه ای گره بخورد؟
درک درست کار، توجه به دغدغههای تیم، و مدیریت منظم در چارچوب کار گروهی، نگاهی دقیق به بودجهبندی و در نهایت سود آوری مادی و معنوی برای شرکت با مدیریت ذی نفعان.
پروژههای سنواتی بیشتر شبیه یک ماراتن طولانی هستند تا یک دو سرعت؛ شما چطور توانستید در تمام این سالها انگیزه خودتان و تیم را برای پروژه ای که پایانش مدام جابه جا می شد، حفظ کنید؟
بله پروژه سنواتی دو سرعت نیست، ماراتن است.تیم حرفهای و تجربه انباشته، موتور اصلی حرکت هستند.
همین که میدانید بخشی از پایداری مالی شرکت از همین پروژهها تأمین میشود، انگیزه مضاعف میدهد.
وقتی پروژه ای ۱۰ سال یا بیشتر طول میکشد معمولاً تکنولوژی ابتدای آن در پایان کار قدیمی شده است؛ شما چطور با این شکاف تکنولوژیک در طول مسیر مقابله کردید؟
استانداردها تغییر میکنند، اما تیم توانمند میتواند پروژه را سریع به تولید اولیه برساند.
تکمیل پانچها و بهروزرسانیها بخشی از مسیر طبیعی پروژه است، نه تهدید آن.
در پروژههای سنواتی جابه جایی نیروها و بازنشستگی اجتناب ناپذیر است؛ چه راهکارهایی به شما کمک کرد تا حافظه پروژه حفظ شود و دانش با رفتن افراد، از بین نرود؟
مستندسازی دقیق و نگاه PMO محور. افراد میروند، اما اگر مدارک درست تنظیم شده باشند، پروژه زبان خودش را دارد.
آیا لحظه ای بوده که احساس کنید پروژه به بن بست کامل رسیده و دیگر تمام نمی شود؟ چه عاملی در آن لحظه ورق را برگرداند؟
نه.
من از کودکی سرسخت بودهام.
موج هرچقدر هم بلند باشد، بالاخره میخوابد.
مهم این است که شما روی عرشه بایستید.
در طول سالیان مدیران ارشد و سیاستهای کلان تغییر میکنند؛ شما چطور توانستید کشتی پروژه را، از میان این موجهای تغییرات مدیریتی عبور دهید و تمرکز تیم را روی هدف اصلی حفظ کنید؟
تغییر مدیران ارشد در سازمانی مثل ما شبیه تغییر جهت باد در دریاست.
اگر سکاندار آرامش نداشته باشد، کشتی دچار نوسان میشود.
وقتی مدیری از بیرون به مجموعه اضافه میشود، طبیعی است که ابتدا بخواهد همه چیز را از زاویه خودش ببیند. در این مقطع، مهمترین کار ما صبوری و انتقال تجربه بدون تقابل بود.
من همیشه سعی کردم به جای مقاومت، اقناع کنم.
با مستندات، با سابقه عملکرد تیم، با نشان دادن اینکه پروژههای ما فقط یک تعهد قراردادی نیستند، بلکه ستون پایداری شرکت هستند.
کشتی پروژه اگر بدنه محکمی داشته باشد، با تغییر ناخدا غرق نمیشود. ما تلاش کردیم آن بدنه را حفظ کنیم.
تعامل با کارفرما در پروژههای سنواتی، شبیه یک زندگی مشترک طولانی و پرچالش است؛ شما چطور مسائل حقوقی قراردادی و Claimها را مدیریت کردید تا اصل کار متوقف نشود؟
گفتوگو، شفافیت و نگاه برد–برد.
اگر کارفرما ببیند تکمیل پروژه باعث افزایش اعتبار خودش میشود، مسیر هموارتر میشود.
اگر بخواهید یک نامه کوتاه برای مدیری بنویسید، که از فردا مسئولیت یک پروژه سنواتی جدید را بر عهده میگیرد اولین جمله آن نامه چیست؟
«صبور باش، تیم را تقویت کن و به تجربه جمعی اعتماد داشته باش؛ پروژه خودش راه را نشان میدهد.«
و در پایان اگر نکته ای مانده که فکر میکنید برای نسل امروز و آینده شرکت مهندسی و ساخت تأسیسات دریایی ایران، شنیدنش ضروری است بفرمایید؟
در تمام این سالها به این بیت زیاد فکر کردهام:
بنیآدم اعضای یک پیکرند… در دریا این فقط شعر نیست، یک واقعیت عملیاتی است.
ما در دریا یاد گرفتیم بدون هم نمیشود. نه پروژه پیش میرود، نه صنعت رشد میکند، نه جامعه آرام میماند.
قدر همدیگر، خانوادههایمان و این سرمایه انسانی بزرگ را بدانیم.
دریا بزرگ است، اما دل آدمها اگر بزرگتر باشد، هیچ موجی ما را زمین نمیزند.
قدر همدیگر را بدانیم؛ موجها همیشه هستند، اما کنار هم بودن است که کشتی را جلو میبرد.




