به گزارش مسیر انرژی به نقل از روابطعمومی شرکت نفت و گاز پارس، در شرایطی که میدان مشترک پارس جنوبی پس از بیش از دو دهه تولید مستمر وارد دورهای حساس از حیات مخزنی خود شده و همزمان اجرای طرحهای توسعهای در سایر میادین گازی نیز در دستور کار قرار دارد، برخورداری از ناوگان حفاری متناسب با شرایط میدان و حجم عملیات، یکی از ارکان اصلی استمرار تولید گاز، توسعه ذخایر و صیانت از منافع کشور در میادین مشترک به شمار میرود.
بر همین اساس، تقویت ناوگان حفاری دریایی در دو سال فعالیت دولت چهاردهم به یکی از محورهای مهم برنامهریزی شرکت نفت و گاز پارس تبدیل شده است؛ برنامهای که نتیجه آن امروز در افزایش تعداد دکلهای فعال، گسترش عملیات همزمان در چندین پروژه و فراهم شدن امکان اجرای سریعتر برنامههای حفاری، تعمیراتی و توسعهای قابل مشاهده است.
جهش ناوگان حفاری
سرعت توسعه نه فقط به حجم ذخایر یا میزان سرمایهگذاری، بلکه به ظرفیت عملیاتی ناوگان حفاری وابسته است. هرچه تعداد دکلهای فعال، توان عملیاتی و انعطافپذیری ناوگان بیشتر باشد، امکان اجرای همزمان پروژههای توسعهای و نگهداشت تولید نیز افزایش مییابد.
درک اهمیت فعالیت هر دکل حفاری در موقعیت پروژه، بدون شناخت فرآیند استقرار آن ممکن نیست.
فاصله میان تصویب یک پروژه حفاری و آغاز عملیات در موقعیت دریایی، مسیری طولانی و پیچیده است. اخذ مجوزهای قانونی، تأمین منابع مالی، انعقاد قراردادها، تجهیز دکل، آمادهسازی ناوگان پشتیبانی، انتقال دریایی، دریافت مجوزهای تخصصی و زیستمحیطی و آمادهسازی موقعیت حفاری، تنها بخشی از مراحلی است که باید طی شود.
در محیطهایی دریایی، جابهجایی یک دستگاه دکل حفاری نیز، یک پروژه مستقل به شمار میرود. هرگونه تأخیر در تأمین تجهیزات، محدودیتهای ناشی از شرایط جوی، مشکلات لجستیکی یا کمبود شناورهای پشتیبانی میتواند زمانبندی پروژهها را تحت تأثیر قرار دهد.
به همین دلیل است که استقرار هر دکل جدید در خلیج فارس، حاصل عبور از زنجیرهای پیچیده از چالشهای فنی، مالی، لجستیکی و مدیریتی است.
در مردادماه سال ۱۴۰۳، همزمان با آغاز فعالیت دولت چهاردهم، تنها 4 دستگاه دکل حفاری دریایی در میادین تحت اختیار شرکت نفت و گاز پارس مستقر بود.
از آن زمان تاکنون، با برنامهریزیهای گسترده تقویت و مدیریت ناوگان حفاری، 8 دستگاه حفاری دریایی به ظرفیت عملیاتی پروژههای شرکت در بخشهای توسعهای و نگهداشت افزوده شده و تعداد دکلهای مستقر در میادین تحت اختیار شرکت نفت و گاز پارس به 12 دستگاه رسیده است.
همچنین مدیریت ناوگان حفاری در شرکت نفت و گاز پارس بهتدریج از تخصیص صرف تجهیزات به پروژهها، به سمت مدیریت یکپارچه ظرفیت حفاری بر مبنای اولویت تولید، وضعیت مخزن و ارزش افزوده هر عملیات حرکت کرده است.
در حال حاضر ۱۰ دستگاه دکل حفاری در میدان گازی پارس جنوبی، یک دستگاه دکل حفاری در میدان بلال و یک دستگاه دکل حفاری در میدان گازی کیش مستقر است؛ آرایشی که امکان پیشبرد همزمان چندین جبهه عملیاتی در بخشهای توسعهای، حفاری چاههای درونمیدانی پارس جنوبی و برنامههای تعمیراتی چاههای موجود را به منظور حفظ و نگهداشت تولید گاز از بزرگترین میدان گازی جهان فراهم کرده است.
این تغییر، در مقایسه با وضعیت ابتدای دولت چهاردهم، نشاندهنده افزایش ظرفیت اجرایی شرکت در یکی از تخصصیترین و اثرگذارترین بخشهای زنجیره توسعه و تولید گاز کشور است که زمینه اشتغالزایی و فعالیتهای شرکتهای داخلی را نیز فراهم میکند.
چرا تقویت ناوگان حفاری برای پارس جنوبی راهبردی است؟
پارس جنوبی امروز در مرحلهای متفاوت از سالهای ابتدایی توسعه قرار دارد. بخش عمده فازهای این میدان سالهاست در مدار تولید قرار گرفتهاند و استمرار برداشت پایدار از مخزن، بیش از گذشته به اجرای مجموعهای از اقدامات فنی و مهندسی وابسته است.
در چنین شرایطی، حفاری چاههای Infill، حفاری چاههای نگهداشتی جدید در موقعیتهای دارای ظرفیت تولید، تعمیر و احیای چاهها، عملیات اسیدکاری، تکمیل چاهها و اجرای برنامههای ارزیابی مخزن به بخشی جداییناپذیر از برنامه حفظ و نگهداشت تولید تبدیل شده است.
هر یک از این عملیات به دسترسی به دکل حفاری نیاز دارد و محدودیت در تعداد دکلها میتواند پروژهها را وارد صف انتظار کرده و فاصله میان شناسایی یک فرصت مخزنی تا تبدیل آن به تولید واقعی را افزایش دهد.
افزایش تعداد دکلهای فعال در خلیج فارس، این امکان را فراهم کرده است که شرکت نفت و گاز پارس به جای اجرای متوالی پروژهها، چندین عملیات حفاری را بهصورت همزمان در نقاط مختلف پهنه آبی خلیج فارس مدیریت کند.
این ظرفیت بهویژه در سالهایی که نیاز میدان مشترک پارس جنوبی به عملیات نگهداشت تولید افزایش مییابد، اهمیت مضاعفی پیدا میکند.
کاهش زمان انتظار؛ تبدیل فرصت مخزنی به تولید
یکی از مهمترین مزایای برخورداری از ناوگان متناسب حفاری، کاهش زمان انتظار برای تخصیص دکل به پروژههای اولویتدار است.
در پروژههای فراساحلی، هرگونه تأخیر در دسترسی به دکل میتواند آغاز عملیات یک چاه را برای ماهها به تعویق بیاندازد. در مقابل، افزایش تعداد دکلهای عملیاتی، دست مدیریت مهندسی نفت و گاز را برای تدوین برنامه انعطافپذیرتر و تخصیص تجهیزات متناسب با شرایط هر سکوی تولیدی باز میگذارد.
به این ترتیب، در صورت شناسایی افت تولید یک سکوی مشخص، ضرورت تعمیر یک چاه یا فراهم شدن امکان حفاری یک چاه جدید، میتوان اولویت ناوگان را متناسب با ارزش تولیدی عملیات بازتنظیم کرد.
نتیجه این رویکرد، کوتاهتر شدن فاصله میان تصمیمهای مهندسی و اجرای عملیات در دریا و در نهایت تسریع در تبدیل ظرفیتهای مخزنی به تولید است.
دکل بیشتر، جبهههای کاری بیشتر
تقویت ناوگان حفاری یک مزیت عملیاتی مهم دیگر نیز به همراه دارد: افزایش تعداد جبهههای کاری مستقل و همزمان.
در گذشته، محدود بودن تعداد دکلها به معنای آن بود که اجرای یک پروژه میتوانست آغاز پروژه دیگری را به زمان اتمام عملیات دکل حفاری موکول کند. اما افزایش تعداد تجهیزات، این امکان را فراهم میکند که عملیات حفاری چاههای توسعهای، چاههای درونمیدانی، تعمیرات چاهها و حفاری در پروژههای جدید به موازات یکدیگر دنبال شود.
این مسئله در مجموعهای به وسعت پارس جنوبی، با دهها سکوی تولیدی و صدها حلقه چاه، نقش تعیینکنندهای در افزایش سرعت واکنش عملیاتی دارد.
اهمیت دوچندان در یک میدان مشترک
ابعاد راهبردی تقویت ناوگان حفاری زمانی روشنتر میشود که ماهیت مشترک میدان پارس جنوبی مورد توجه قرار گیرد.
در میادین مشترک، زمان یکی از عوامل تعیینکننده در بهرهبرداری از منابع هیدروکربوری است. هر فرصت تولیدی که به دلیل محدودیت تجهیزات، تأخیر در حفاری یا طولانی شدن اجرای پروژه از دست برود، میتواند به معنای از دست رفتن بخشی از فرصت برداشت از مخزنی باشد که در سوی دیگر مرز نیز مورد بهرهبرداری قرار دارد.
از همین رو، افزایش ظرفیت عملیات حفاری به کشور امکان میدهد با سرعت بیشتری به تغییرات شرایط مخزن پاسخ مقتضی دهد، چاههای مورد نیاز را در زمان مناسب حفاری کند، ظرفیت بخشهای توسعهنیافته یا کمترتوسعهیافته را فعال سازد و برنامههای جبران افت تولید را با فاصله زمانی کمتری به مرحله اجرا برساند.
در این چارچوب، بهرهمندی از دکلهای حفاری، ابزاری راهبردی برای صیانت از سهم کشور در یک مخزن مشترک بهشمار میرود.
پیوند حفاری توسعهای با نگهداشت تولید
راهبرد جدید شرکت نفت و گاز پارس در مدیریت حفاری، دو مأموریت بزرگ را به یکدیگر متصل کرده است: توسعه میادین و نگهداشت تولید.
در یک سوی این برنامه، پروژههایی مانند توسعه میدانهای مشترک بلال و فرزاد الف و ب و تکمیل ظرفیتهای باقیمانده فازهای پارس جنوبی قرار دارند و در سوی دیگر، مجموعه اقدامات مورد نیاز برای جبران افت طبیعی تولید میدان، حفاری چاههای جدید درونمیدانی و انجام مداخلات فنی روی چاههای موجود دنبال میشود.
تقویت ناوگان حفاری سبب شده است، این دو مأموریت الزاماً در رقابت با یکدیگر قرار نگیرند و امکان اجرای همزمان بخش بیشتری از برنامههای توسعهای و تولیدی فراهم شود.
این موضوع در سالهای پیشرو و با افزایش نیاز پارس جنوبی به اقدامات حفظ و نگهداشت تولید، اهمیتی بهمراتب بیشتر خواهد یافت.
از مدیریت دکل تا مدیریت ظرفیت تولید
آنچه در دو سال دولت چهاردهم در حوزه حفاری میادین تحت مدیریت شرکت نفت و گاز پارس رقم خورده، در ظاهر با افزایش تعداد دکلها از 4 دستگاه در مرداد ۱۴۰۳ به 12 دستگاه مستقر در شرایط کنونی قابل اندازهگیری است، اما اهمیت واقعی آن فراتر از یک شاخص کمی است.
پشت این افزایش ظرفیت، امکان اجرای همزمان پروژههای بیشتر، کاهش انتظار برای تخصیص دکل، افزایش انعطاف در واکنش به اولویتهای مخزنی، تسریع برنامههای افزایش تولید، توسعه میادین جدید و فراهم شدن زیرساخت اجرایی لازم برای برنامههای بلندمدت نگهداشت تولید قرار دارد.
در سالهایی که حفظ هر میلیون مترمکعب ظرفیت تولید گاز به مجموعهای دقیق از تصمیمات مخزنی، عملیات حفاری و اجرای بهموقع پروژهها وابسته است، تقویت ناوگان حفاری در دولت چهاردهم را افزایش توان فعالیتهای عملیاتی کشور برای صیانت از تولید و تسریع توسعه میادین گازی دانست.






